سخنراني جناب آقاي منصوري سفير جمهوري اسلامي ايران در پكن
در جمع اساتيد و معلمان مدرسه امام خميني (ره) در حاشيه مراسم هفته معلم ارديبهشت 1386
بسم الله الرحمن الرحيم
رب اشرح ليصدري و يسر لي امري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي
خدا را شكر كه توفيق تشكيل اين جلسه حاصل شد. مطالبي را در رابطه با نقش و جايگاه معلم به مناسبت روز معلم و سالگرد شهادت استاد مطهري مناسب مي دانم كه مطرح نمايم . ما بايد مقداري نگرش و بينش خودمان و بدنبال آن طبعاً معيارها و رفتارهاي خودمان را ارتقاء دهيم و تكامل ببخشيم . در قرآن در سوره ياسين آيه اي هست كه مي فرمايد: « انا نحن نحيي الموتي و نكتب ماقدموا و آثارهم» كمتر ديده ام به اين نكته اي كه قرآن به اين ظرافت بيان كرده توجه شده باشد. قرآن مي فرمايد:" ما پاي شما مي نويسيم و به حساب شما مي گذاريم همه كارهايي را كه شما انجام داده ايد"، «ما قدموا» مي گويد اين «ما» در ادبيات "ما" ي موصول است و معناي شمول را مي دهد. يعني همة آنچه را كه شما انجام داده ايد مي نويسيم و «آثارهم» و آثار كارهايتان رامي نويسيم" مسئلة مهمي است و فكر مي كنم اگر ما به آثار اعمال مان توجه كنيم خيلي كارهايمان فرق مي كند. يكي ازعلماي بزرگ مي گفت اگر هر لحظه ما به فكر آثار اعمالمان باشيم خيلي از كارها را انجام نمي دهيم.
در هر حال ظرفيت كم و كوچك و ناقص انساني ما مانع است كه به ظرافت ها و دقايق اين گونه مباحث برسيم . اما در مقوله تعليم و تعلم و معلم مسئله خيلي پيچيده و حساس است. همه كارها معمولاً با افراد و اشياء سروكار دارند اما در اين مقوله موضوع انسان و شخصيت و هويت آن است، لذا اهميت كارخيلي بالاست واهميت بالا اقتضا مي كند كه طبعاً توجه بيشتري هم باشد. واقعيتي است كه وجود دارد، من يك تحقيق كردم راجع به "چگونگي شكل گيري شخصيت ديني و سياسي افراد" يعني آدمها از زماني كه به دنيا مي آيند تا سن 25 سالگي، تحولاتي كه در اطرافشان اتفاق مي افتد چه آثاري روي آنان بوجود مي آورد و چگونه از آنان شخصيتي مي سازد. مقاطع زماني دسته بندي شده است مثلاً صفر تا 7 سال، 7 تا 13 سال كه خوشبختانه كتابش هم به چاپ رسيد.
درآنجا ثابت كرديم كه دو عامل بيشترين نقش را در تكميل شخصيت انسان بطور معمول ايفا مي كند. اول خانواده دوم معلم. البته عوامل ديگري هم هست كه بحث مي شود اين دو عامل بيشترين تأثير را دارد. خانواده هاي باسواد و آگاه در تربيت و آموزش بچه ها نقش مستقيم ايفا مي كنند. در خانواده هاي بي سواد والدين نقشي كمتر دارند. در خانواده هايي كه بي سواد هستند معمولاً معلم نقش برتر را دارد و بعد هم سن و سالهاي افراد ايفاي نقش مي كنند. در ايران بحثي پيرامون اين موضوع نشده است و خوشبختانه كتاب مورد توجه آموزش و پرورش قرار گرفت و چند بار به چاپ رسيد. به هرحال مي خواهم عرض كنم كه واقعيت قضيه اين است كه شما ، هم نسبت به كارتان و هم نسبت به آثار كارتان مسئوليت داريد.
يك بار خدمت آيت اله مكارم شيرازي رسيديم. درباره دانشگاهها و برنامه هايي كه در دانشگاهها هست و يا بايد باشد بحث شد. ايشان نكته اي را گفتند كه خيلي ظريف و جالب بود. ايشان فرمودند:"مي بينم همه به فكر اين هستيد كه براي دانشجويان در دانشگاه چه برنامه اي بگذاريم. عيبي ندارد اين كارها را انجام دهيد ولي شما نمي گوييد كه مهمتر از دانشجويان در دانشگاهها اساتيد هستند . اگر آنها به معناي واقعي با معارف ديني و مسئوليتهاي اجتماعي و فردي آشنا باشند دانشجويان را تحت تأثير قرار خواهند داد .بعد ايشان به نكته اي اشاره كردند كه در خانواده ايشان اصلاً فرد روحاني نبوده و علتي هم كه وي در لباس روحانيت رفته معلم فيزيك دبيرستانش بوده است. وي گفت ماجرا از اين قرار بود كه در دوره رضا خان به مدرسه مي رفتم يك دبير فيريك داشتيم كه خيلي منظم، مؤدب و خيلي پركار بود و گاهي در كلاس چند جمله راجع به توحيد و معاد صحبت مي كرد. گاهي يك مسئله شرعي يا يك روايت مي گفت و يكي دو بار راجع به اين موضوع صحبت كرد. كه اين حرفهايي را كه درخيابان ها و روزنامه راجع به روحانيون مي زنند شما گوش نكنيد. روحانيون چنين مردمي هستند بلكه خدمات بزرگي به اسلام و اين مملكت كرده اند .وي افزود تعريف اين معلم فيزيك به من انگيزه داد كه به اين لباس درآيم". مي توانم بگويم كه ايشان از مجتهدين بي نظير يا كم نظيردرايران است.نمي خواهم مطلق كنم ولي در نوع خودش كم نظير است. به هر حال خداوند هم به ايشان توفيق داده است. بنابر اين شما كه در كلاس هستيد فكر كنيد به يك مجتهد درس مي دهيد فكر كنيد به وزير يا وكيل و يا سفير يا استاندار درس مي دهيد. حال اين استاندار چه جور آدمي بايد شود اين ديگر دست شماست، تعارف نمي كنم اين اعتقاد جدي من است و معلم ها بسيار نقش مهمي دارند. حالا عوامل ديگر را نفي نمي كنيم. معنايش اين نيست كه ديگران نقش ندارند بنابر اين شما بايد خيلي سعي كنيد . كلاً راجع به كارتان از افق بالا نگاه كنيد و خودتان را خيلي بالا ببريد و خودتان را خيلي بالا بدانيد و در اين پائين ها سير و حركت نكنيد.
يك خبرنگار ژاپني با يك سفينه روسي به همراه چند نفر از فضانوردان به فضا رفتند و سفرشان ده، دوازده روز طول كشيد و برگشتند بعد اين خبرنگار ژاپني خاطراتش را نوشت كه نكات جالبي در خاطراتش است. مي گويد وقتي كه ما از زمين بالا مي رفتيم من از آن سفينه زمين را نگاه مي كردم و هر چه ما به بالاتر مي رفتيم كره زمين كوچكتر مي شد و من احساس حقارتم لحظه به لحظه از خودم بيشتر مي شد كه در برابر عظمت جهان چه هستيم .تا جايي رسيديم كه كره زمين را به اندازه يك پرتقال مشاهده كردم . سؤالي برايم مطرح شد ما آدمها چقدر كوچكيم كه شش ميليارد نفرمان بر سر يك پرتقال دعوا مي كنيم. حالا اين مسئله مقداري طنز دارد و مقداري جدي است. ولي واقعيت قضيه اين است كه هر چقدر انسانها افق فكري شان را بالاتر ببرند بسياري از اين قضاياي اطرافشان واقعاً بي ارزش مي شود. نمونه اش دو بچه بر سر يك مداد دعوا مي كنند، شما خنده تان مي گيرد. ولي آنها براي خودشان سر مداد عالمي دارند . اگر مقداري بالاتر برويم خيلي از دعواهاي ما همين حالت را دارد كه سر چي دعوا مي كنند . اين نكته بسيار حائز اهميت است و لذا بايد ما بگونه اي رفتار كنيم كه اين شخصيت، بينش و تفكر و در نهايت اينگونه رفتار به دانش آموز ما منتقل شود.
در حوزه هاي علميه حتي بعضي از آدم ها را مثلاً مي خواهند بگويند اخلاق اين آدم چگونه است مي گويند اين آدم شاگرد چه شخصي بوده است. مي خواهم بگويم در اثر معاشرت تعليم و تربيت طولاني به نسخه دوم استادش تبديل شده است يا به طور كامل خلق و خوي استاد را بخود گرفته است به خصوص اينكه شما بچه هايي را تربيت مي كنيد كه احتمال اينكه اينها مسئوليتهاي سنگين در آينده به آنها واگذار شود به طور نسبي بيشتر از ديگران است. بدليل موقعيت شغلي پدر شان و تحصيلاتشان از اين نظر شما مي توانيد از كارتان بيشتر احساس رضايت كنيد، يعني بدانيد كارتان آنقدر سازنده و مثبت است كه مي تواند برد بسيار بيشتري نسبت به بطور معمول داشته باشد.
از مهمترين كارها در دوره آموزشي تان ايجاد تحول در فرهنگ عمومي افراد است . من با قاطعيت به شما عرض مي كنم اگر فرهنگ عمومي يك كشور متحول نشود آن كشور به طور واقعي متحول نخواهد شد. به درب و ديوار و ساختمان و برج نگاه نكنيد اينها فرو مي ريزند. آنها با يك باد مي ريزند.كمااينكه در خبرها ديديد كه فلان جا باد آمد و شهر را صاف كرد. آنچه كه مي ماند ريشه و اصالت است و شخصيت انسانها در بعد مثبت است. متأسفانه ما در اين قضيه كمتر كار مي كنيم. حالا مصيبتي هم كه در كشورمان داريم و گرفتار آن شديم. بحث و مسئله كنكور از اول، دوم راهنمايي و دبيرستان بچه ها بايد طوري تربيت شوند تا بتوانند در آينده تست بزنند و اين بدترين نوع و شكل تعليم و تربيت است و موجب سرگرداني معلم و شاگرد مي شود.
معمولاً ما افرادمان را براي يك زندگي جمعي و اجتماعي و مسئوليت پذير معمولاً تربيت نمي كنيم. در نتيجه ما مشكلات زيادي داريم و بدون اغراق روز به روز بيشتر مي شود. يك نمونه آن بهره وري ملي كه وابسته به سازمان برنامه است و كارش آن است كه بگويد يك واحد سرمايه در كشور چقدر راندمان كار و سود داشته و گزارش مي دهد روز بروز و سال به سال راندمان پايين مي آيد. ليكن بخاطر آنكه روحيه ملي خراب نشود پخش نمي شود حال اين موضوع به عنوان يك مصيبت وجود دارد.
شما بايد به طور اساسي در آموزشتان هر درسي كه مي دهيد، فرق نمي كند فيزيك، شيمي، ادبيات، تاريخ، رياضي و ... دو محور را بايد در نظر داشته باشيد ايمان به خداوند و قيامت و هويت اجتماعي مسئولانه به انسانها دادن كه البته بي ارتباط به هم نيست .بخصوص آنكه تأثير اولي به دومي خيلي زياد است. بايد طوري شود كه آدمها وقتي كه از مدرسه بيرون مي آيند هر جا هستند زحمتكش باشند مسئوليت پذير و قانون گرا و جمع گرا و نظم پذير باشند. هر جا كه مي خواهند كار كنند فرق نمي كند. وقتي كه ما اين حرفها را بزنيم شايد بگويند آقا حقوق معلم كه چيزي نيست. معلم كه سر كلاس انگيزه اي ندارد. براي چه ما با جديت و مسئولانه كار بكنيم. به ما كه نمي رسند و به ما اعتنا نمي كنند و ارزشي براي ما قائل نيستند. بنابر اين ما در سر كلاس وقت تلف مي كنيم . اصلاً اين حرف منطقي و قابل قبول نيست و با هيچ معياري قابل قبول نمي باشد. همچنين حرفهايي نظير حق ما را مي خورند و يا به ما اهانت مي كنند. عكس اين قضيه نيز هست. در سر كلاس از دانش آموز سؤال مي شود چرا درس نخواندي پاسخ مي دهد معلوم نيست در آينده كارگيرمان بيايد يا نه. اگر در سر كلاس آمدي بايد درست را بخواني حال كار پيدا كني يا نكني. اينجا بايد درس خواند. يك فرق اساسي بين ما و غرب آنست كه غرب بعد از 150 سال زندگي صنعتي به اين نقطه اي رسيد كه الآن در آن قرار دارد. دانش آموز قبل از كلاس هر كسي هست سركلاس بايد به موقع بيايد، درسش را هم بخواند و نمره اش را بايد بگيرد، در غير اين صورت اخراج مي شود تعارف هم نداريم . در خيابان هر كسي هستي بايد قانون راهنمايي را رعايت كني و تعارفي نيست. در كارخانه بايد كار كني. كارفرما به كارگران مي گويد صف كارگران بيكار بيرون كارخانه طولاني تر از كارگران در كارخانه است . كار نكني بيرونت مي كنم و از كارگران ديگر استفاده مي كنم. لذا آنها هم درست كار مي كنند، بازي در نمي آورند مثل بعضي از كارگران ما و اين فرهنگ در آنجا جا افتاده است. 150 سال طول كشيد.اين فرهنگ يكدفعه بوجود نيامده است .دوران خود را سپري كرده و به اينجا رسيده اند. لذا اگر شما به مراكز آموزشي غرب برويد واقعاً خيلي جدي هستند و سخت مي گيرند و تعارف هم ندارند.
يكي از دوستانم در كانادا فوق ليسانس مي خواند و در تماسهايي كه بعضاً داريم مي گويد آنها واقعاً سخت گير و جدي هستند و استادم به من مي گويد تو مقاله ات كه تمام شد حتي در ساعت 12 شب، آن را به من ايميل كن ، نمي خواهد صبح بياوري، من همان شبانه مي خوانم و صبح اشكالاتت را به تو مي گويم. منظورم آن است كه آنها مي فهمند اگر مملكت بخواهد بچرخد چكار بايد بكنند.
ما در سال 85، حدود 55 ميليارد دلار پول نفت داشتيم اگر كشورهاي ديگر بخواهند اين مقدار پول را بدست آورند بايد حداقل 500 ميليارد دلار كالا صادر كنند تا 50 ميليارد دلار سود را كسب كنند. خوب طبعاً اين مشكل را براي ما بوجود آورده . البته زمان مي برد و مقداري مشكل است ليكن بايد شروع كرد و خيلي هم زحمت دارد ولي شما بايد بسوزيد و بسازيد. دقيقاً تعبيري است كه پيامبر از عالم فقيه مي كند مثل شمعي است كه مي سوزد و روشنايي مي دهد. ما هم بايد همينطور باشيم حالا وقت اضافه است، امكانات كم است، كار اضافه است، دور از وطن است، هر چه هست ،ولي بايد اين كار بشود، تا هم بسازيم و الگو شويم و هم مسئوليتمان را خوب انجام بدهيم. بنابر اين من بعد از ايمان به خداوند و قيامت كه بحث بسيار مهمي است و نمي دانم در اين زمينه چكار مي كنيد و اين را شما يقين بدانيد تا ايمان به خدا و قيامت در افراد ريشه دار نشود بسياري از كارهاي ما درست نمي شود. حالا پليس، دادگاه، قانون و مقررات هرقدر هم عالي باشند يك مقدار مي تواند مؤثر باشد، ولي براي هميشه نمي تواند و در يك زمينه، نه در همه زمينه ها مي تواند درست باشد. در همين كشور چين بعد از سالها به اين نتيجه رسيدند كه بالاخره بايد اجازه بدهند مذهب در اين كشور ريشه بگيرد براي اينكه اگر نباشد فساد مي تواند مملكت را با تهديدات بزرگ و جدي مواجه كند. اين را خودشان مي گويند. نه تنها اينها مي گويند بلكه در غرب هم همين را مي گويند . بعد از مسئله ايمان به خدا و قيامت اين پنج محور بحث فرهنگ عمومي را در هر زمان و مكان و مقطعي بايد به افراد تحت تعليم و تربيت خود منتقل كنيد:"
جمع گرايي، قانوان گرايي، مسئوليت پذيري، نظم و انضباط ، وجدان كاری" من20 سال است در كشور مي گويم اگر اين پنج مورد در كشور ما تحقق پيدا نكند، با قاطعيت به شما مي گويم حال دير يا زود استقلال كشور با خطر روبرو مي شود . كتاب فرهنگ استقلال من در سال 64 براي اولين بار به چاپ رسيد. در آنجا من اين نظريه را اعلام كردم شوراي انقلاب فرهنگي با ديدن اين كتاب آن را تصويب كرد و قرار شد كه وزارت ارشاد، فرهنگ عمومي كشور را ارتقاء دهد و مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي موجود است البته در وزارت ارشاد در بازي هاي اداري و غيره ماند. حتي مقام معظم رهبري در يك جلسه ويژه، ائمه جمعه سراسر كشور را دعوت كردند و راجع به اين موضوع صحبت كردند ولي عملاً كاري نشد مي دانيد چرا ؟ براي اين كه امثال من كه بايد دنبال اين كار بروم نه براي خودم اين موضوع جا افتاده و نه تربيت شده اين قضيه هستم . اين نكته ظريفي است و در دوري ثابت گير كرديم. در هر حال بحث اهميت تعليم و تربيت ايجاب مي كند كه ما واقعاً بيش از حد معمول بايد مسئوليت پذيري و دلسوزي داشته باشيم . البته در نظام آموزشي ما يك اشتباه وجود داردكه بايد ما آن را اصلاح كنيم.طلبه اي كه روز اول به حوزه علميه مي رود، اولين جمله اي كه به او ياد مي دهند آن است :" اول العلم معرفت الجبار و آخرالعلم تفويض امر اليه " يعني اولين مرحله عالم شدن خداشناسي است و آخرين آن خودت را بخدا بسپاري و به او توكل كني و اين كه هر چه هست از اوست. اما من را كه روز اول به مدرسه فرستادند گفتند "بابا آب داد" ،"بابا نان داد" و تا آخر مرا دنبال آب و نان دواندند!! اينها با هم فرق دارند. روزي كه من خواستم به دانشگاه بروم، گفتم كدام رشته آب و نان بيشتري دارد. ليسانس گرفتم گفتم كدام كار، آب و نان بيشتري دارد. نگفتم كجا به من احتياج بيشتري دارند نگفتم من كجا بهتر مي توانم به مردم خدمت كنم، گفتم كجا آب و نان بيشتري دارد. نتيجه آن اينكه 75 درصد متخصصين مملكت در تهران هستند. چون در تهران آب و نانش بيشتراز نقاط ديگر كشور است.60 درصد از اين تعداد از خيابان انقلاب به بالا فعاليت دارند چون آنجا آب و نانش باز بيشتر است. دخترم دانشجوي رشته عمران در دانشگاه تهران است و مي گويد ما حدود 35 نفر هستيم كه 25 نفر از دانشجويان از شهرستان هستند و اينها ديگر به شهرشان برنمي گردند. چرا كه عقيده دارند آب و نان در تهران است. فردا كه مهندس مي شوند در تهران مي مانند. نمي گويند كه اين مملكت مرده و زنده اش را خرج اين آدم كرد تا برود به مردم شهرش خدمت كند . ليكن مي گويد توي تهران آب و نانش بيشتر از شهر خودمان است . اين اشكال بنيادي نظام آموزشي ماست و حال نمي دانم چگونه بايد برطرف شود. در وزارت آموزش و پرورش يك نمايشگاه از كتابهاي درسي درست كردند. در اين نمايشگاه كتب درسي از هفتاد سال پيش تا كنون را كنار هم چيدند به صورت مقايسه اي، مثلاً صفحه اول كتاب اول ابتدايي از هفتاد سال پيش تا كنون كنار هم چيده شده است، خيلي جالب است اولين كتابي كه نوشته شده با بسم الله شروع شده تا آخرينش در زمان شاه سال 57 كه عكس شاه است و دختر خانمي با لباس نيمه عريان پاي تخته ايستاده . اين سير را مشخص مي كند چه برنامه فرهنگي براي مملكت ما وجود داشته است. مثلاً در صفحه 5 كتاب اول ابتدايي دختر بچه را نشان ميدهد كه از خواب بيدار مي شود در حاليكه آفتاب طلوع كرده است! يعني مي شود از خواب بيدار شد و نماز نخواند مي خواهد حرف "ز" درس دهد رديف مي كند زن ، زنبيل ،بازار. اينها را عنايت كنيد. اين مسائل دقيق و خيلي حساب شده است. متأسفانه ما اين مسائل را داريم و خيلي جدي است و مشكلات ريشه اي در نظام آموزشي داريم و مشخص نيست چه موقع بايد بفهميم و عمل كنيم و عوض شود فقط اين را بدانيد كه بسياري از مشكلات دستگاههاي اداري ما از اينجا شروع مي شود
پسر آيت اله بروجردي نقل مي كرد روزي من خدمت پدرم رسيدم و از او ده تومان پول خرد خواستم ؟ پدرم زير تشك را نگاه كرد و گفت دارم ليكن نمي توانم به تو بدهم. تو از جاي ديگري تهيه كن. چرا كه پول خرد ها را براي كارهاي عمومي نياز دارم . اگر به تو بدهم كار مردم لنگ مي شود. متوجه باشيد نمي خواسته پول اضافه به پسرش بدهد. ببينيد تا كجا حساب و كتاب دستش بوده ولي حالا شما مي شنويد فلان مدير چه كار كرد و چقدر برد و چقدر خورد. اين دو يك اشكال بنيادي دارد. آن طور عمل كردن يك ديدگاه خاص دارد .در سال 1344 تيمسار تاج الدين رئيس دادگاهي كه مرا محاكمه كرد، اهل كرمان و خيلي مذهبي بود. صبحها ساعت 7:30 پشت ميز كارش بود و تاساعت 8 صبح كه ساعت كاري شروع مي شد، نيم ساعت قرآن مي خواند و بعد مي رفت دادگاه و حكم اعدام مي داد . يك روز شخصي به وي گفت : اين قرآن خواندنت چيست و آن حكم اعدام دادنت چيست؟ پاسخ مي دهد اين يك خدا دارد و آن خداي ديگري براي خود دارد معلوم مي شود كه تفكر خراب و غلط است. اگر شما تفكر درست داشته باشيد و درست آموزش دهيد و درست بتوانيد شكل دهيد خيلي از اين مسائل فرق مي كند. آقاي قرائتي مي گفت يك روز به جبهه رفته بودم جمعي در چادر نشسته بودند و من برايشان صحبت مي كردم وقتي آيه اي از جهاد خواندم و اينكه خداوند وعده بهشت داده است .يك نفر از رزمندگان از من سؤال كرد كه ما با اين كاري كه مي كنيم آيا خداوند از ما راضي است. اگر چنين است كه براي ما كافي است. شما بدنبال بهشت برويد و ديدم كه من از آنها خيلي عقب تر هستم و خيلي خجالت كشيدم. اينها نكات ظريفي است، لذا لزوما ً اينطور نيست كه حالا اگر انسانها از لحاظ علمي بالاتر بروند از لحاظ مسائل ديگر بالاتر هستند. در مورد ارتقاي بينش و رفتار فرهنگ عمومي، اين تفكرجا نيفتاده و من بر آن اصرار دارم. اگر قرار باشد شما بزرگترين خدمت را به دانش آموزت بكني دانش آموز تو بايد با وجدان كاري، جامعه گرا قانون گرا، مسئوليت گرا و نظم گرا باشد اگر اين طور باشد هم به خودش و هم به جامعه اش خدمت مي كند. اگر اين گونه نباشد اميدي به سودمندي و خدمتگزاري او نيست . در مجموع مي خواهم بگويم كه شما ممكن است از طرف امثال بنده و يا خود بنده توجهي را كه انتظار داريد نبينيد و يا فكر كنيد از طرف دولتمردان و جامعه به شما توجهي نمي شود. همانطور كه بارها گفته شده من مي گويم شما خودت را بالا ببر، اصلاً بالاتر از اين حرفها كه به شما توجه شود يا نشود شما آنقدر بينش فكري ات قوي و بالا باشد و براي كاري كه انجام مي دهي اهميت قائل باش كه اصلاً به اينكه به شما توجه مي شود يا خير اهميت ندهي ما در دانشگاه و حوزه ها افرادي داريم كه 40 سال است به سر كلاس مي آيند و درس مي دهند و زحمت مي كشند و حتي يك بار هم مطرح نمي كنند كه اي كاش ما فلان چيز را داشتيم و اي كاش به ما فلان مزايا را مي دادند. آنها عشقشان معلمي و درس دادن است و بزرگترين دغدغه شان را كار مي دانند و اصلاً به تشويق و... كاري ندارد. براي آنست كه اهميت كار را درك كردند و براي خودشان كه در اين سنگر هستند آنقدر ارزش قائل هستند كه چيزهاي ديگر درقبالش چيزي نيست. دليل ذكر اين موارد براي شما بخاطر اهميت و حساسيت كار شماست. البته طبيعتاً جامعه هم بايد وظيفه خود را انجام دهد. متأسفانه جامعه ما دچار دور عقب ماندگي شده يعني معلم در جايگاه خودش نيست و نتيجه اش ضعف فرهنگ عمومي كشور است. چون فرهنگ عمومي پائين است از لحاظ اقتصادي مشكل داريم. چون از لحاظ اقتصادي مشكل داريم درآمد نداريم به معلم بدهيم .در دور ثابتي مي چرخيم . اصطلاحاً مي گويند "سيكل باطل عقب ماندگي" ولي ما بايد اين سيكل را از يك جا بشكنيم، از كجا بشكنيم؟ با ايمان به خدا و قيامت و اينكه اين كار براي رضاي خدا باشد اين سيكل بايد شكسته شود. توجه جامعه و امتيازات و مزايا و چه و چه ....را بايد ناديده بگيريم.
فرهنگ عمومي جامعه و ايمان جامعه را بايد بالا ببريم. در نتيجه بايد يك تحول بوجود آيد. اينكه شما مي بينيد در احاديث ما راجع به ارزش علما خصوصاً علماي رباني صحبت زيادي شده است بخاطر آنست كه علما اين سيكل باطل را مي شكنند. اين عده هستند كه اين سيكل باطل عقب ماندگي را در جامعه مي شكنند. ما واقعاً امروز در آن گير كرديم. ما پول زيادي داريم، اين همه امكانات و نيرو در اختيار داريم ولي در جا مي زنيم و در حال چرخش بدور خود هستيم و اميدواريم به هر حال روزي اين دايره شكسته شود. البته به طور نسبي وضعيت ما فراز و نشيب داشته. من اعتقادم آنست كه ما تا 2 خرداد 76 يك مقداري از اين نظر رو به جلو بوديم ولي از آن تاريخ به بعد بدلايلي عقب نشيني شروع شده كه هنوز همچنان ادامه دارد. اصلاً نه قبل و نه بعد از انقلاب ما نمي فهميديم چه كسي شهردار تهران مي شود. ولي حالا يك هفته است كه همه مملكت دعوا مي كنند كه چه شخصي شهردار تهران بشود و اين اصلاً بي سابقه است اين همان عقب گردي است كه مي گويم و متأسفانه مسائل ديگر .در هر حال وظيفه من است كه در خدمت شما و مدرسه و كار شما باشم و تا زماني كه باشم كار شما را حتماًٌ كار مهمي مي دانم و حتماً رسيدگي و توجه مي كنم و متقابلاً انتظار دارم كه نه بخاطر من لااقل به خاطر آنكه شما هم موقعيت خود را تثبيت كنيد شما هم با اين ديدگاه جلو برويد و كار بكنيد. فرزندان ما وضعشان بايد خيلي بهتراز اينها باشد. از لحاظ شخصيتي، رفتاري، علمي بايد بهتر باشند البته شايد مجموعه مشكلات و ضعفهايي در طول دوره تحصيلشان وجود داردكه همه آنها به معلم مربوط نمي شود ليكن بالاخره مقداري از آن به معلم مربوط است .
يك معلم اگر بطور كامل رفتارش تأثير گذار نباشد ولي اگر رفتارش نامناسب باشد تأثير منفي خود را دارد. اين نكته مهمي است. يك معلم ممكن است سازنده نباشد اما راحت مي تواند تخريب كننده باشد. سازنده بودن مقداري سخت و پيچيده است و خيلي ظرافت دارد، اما تخريب كردن ساده و سريع است. شما بهتر از من مي دانيد اگر ذهن دانش آموز تخريب شود شما براحتي نمي توانيد آنرا برگردانيد. لذا فرق شما با ديگران اين است كه شما صبح كه از منزل بيرون مي آييد مي گوئيد بسم اله و بالله و في سبيل الله و علي ملـه رسول الله . من در اين راه قدم مي زنم ولي او مي گويد امروز سر چه كسي را بيشتر كلاه بگذارم و پول بيشتري بدست آورم، اين تفاوت وجود دارد.
به لحاظ اعتقادي بايد توجه بشود ولي به اين اكتفا نمي كنيم ما به عنوان مديريت مدرسه مي توانيم تذكر دهيم، اگر مؤثر واقع شد كه هيچ، اگر نشد با خانواده اش مطرح مي كنيم. اگر باز هم مؤثر واقع نشد طبيعتاٌ شما كميته انضباطي داريد، مقررات داريد مي توانيد دانش آموزان را تنبيه كنيد. مثلاً يك روز از كلاس و مدرسه و يا يك روز و يا يك هفته از كلاس محروم نماييد و برخورد كنيد. يكي از اشتباهاتي كه در كشورمان صورت مي گيرد اين است كه ما با افراد متخلف با ميزان تخلفشان برخورد نمي كنيم. اين موضوع بسيار مهمي است. يعني متخلف احساس مي كند كه اگر خلاف كند طوري نمي شود. بنا براين شما هم بايد به عنوان معلم در كلاس و هم مدير مدرسه و هم كميته انضباطي برخورد كنيد. در سال 1360 غرب تصميم گرفت حاشيه خليج فارس را در مقابل ايران بسازد تا ثابت كند همه مسلمانان مانند ايران نيستند و مسلمانان ديگري هم وجود دارند كه مي بينيد وضعشان چقدر فرق كرده است. البته خيلي از ما خيال مي كنيم عربها خودشان اينطور شدند.پول نفتشان را بر مي دارند و مي برند و بخشي از آن را برايشان مي سازند. اخيراً به عنوان نمونه يك شركت كره جنوبي قرار است بلند ترين برج دنيا را در دبي با 850 ميليارد دلار اجرا كند. اينكه عربها نمي سازند، با پول نفت آنها برايشان مي سازند. آنها به اين نتيجه رسيدند يكي از راههايي كه مي توانند آنجا را بسازند بايد يك نظم و انضباط وجود داشته باشد تا خريدار بيايد و مراكز تفريحي و همه چيز فراهم شود. براي اين كار آمدند به مأموران راهنمايي و رانندگي يك چوب بلند دادند در سر چهار راهها كه هر كس خلاف كرد شيشه ماشين را بشكنند. 6 ماه اين اقدام را انجام دادند همه دو متر مانده به خط عابر پياده توقف مي كردند و نتيجتاً نظم و انضباط برقرار شد. جالب است ايراني كه اين طرف آب هر جور كه مي خواهد رانندگي مي كند وقتي آن طرف آب مي رود يك نوع ديگر رانندگي مي كند. اين را من به چشم خود ديدم چون مي داند شوخي نيست چرا كه با چوب يا روي شيشه يا روي كاپوت ماشين مي زنند؛ جريمه نقدي وجود نداشت. خوب اينجا هم دانش آموزان هم بايد بفهمند و احساس كنند و اگر نفهميدند با تنبيه روبرو مي شوند و معمولاً 90 درصد با همان توجيهات و تهديدات اوليه درست مي شوند درصد خيلي كمي هستند كه عصيان و تمرد دارند.
در فرصتهاي ديگر لازم است كه از اين مباحث و گفتگوها بيشتر داشته باشيم ،لازم بود از اين جلسات بيشتر بگذاريم ليكن به علت تراكم كاري و ضعف جسمي انجام نشد اما در هر حال، اميدوارم گاه گاهي با شما نشستي داشته باشم و حرفهايي براي شما داشته باشم و به حرفهاي شما نيز گوش كنم .
والسلام عليكم و رحمـه الله و بركاته
|